جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
202
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
از او جدا كرده و به دشمنانش ملحق كرده و همه آنها را براى جنگ با على آماده ساخته بودند و در رأس آنها هم عايشه قرار داشت . از همينگونه شواهد است آنچه كه تاريخنگاران قابل اعتماد اعم از دوست و دشمن ، نقل كردهاند . آنها مىگويند : زبير و طلحه وقتى كه در جنگ بر ضد على اصرار ورزيده و بيعت او را نپذيرفتند و جنگ معروف « جمل » را برپا كردند ، على با سر برهنه و بدون آنكه لباس جنگى بپوشد يا اسلحهاى همراه داشته باشد ، بهسوى آنها آمد تا نشان دهد كه از ته دل خواستار صلح است . او ندا درداد : اى زبير ! بهسوى من بيا ! زبير بهسوى او آمد در حالىكه غرق در سلاح بود . . . و صداى عايشه شنيده شد كه فرياد مىزد : واى از جنگ ! زيرا او ترديدى نداشت كه زبير در رويارويى با على كشته خواهد شد ، چون بهخوبى مىدانست كه على ، هر جنگاورى را ، هرچند كه نيرومند و كارآزموده در جنگ باشد ، از پاى درمىآورد . اما عايشه و اطرافيانش وقتى كه ديدند علىبن ابيطالب دست در گردن زبير انداخت و او را در آغوش كشيد ، از شدت تعجب مبهوت شدند ! على مدتى طولانى زبير را در آغوش داشت ، زيرا رشتهء دوستى همچنان در قلب بزرگ او ناگسيخته بود ! آنگاه على با همان نرمش دوستى قديمى از زبير پرسيد : واى بر تو اى زبير ! چرا قيام كردهاى ؟ گفت : بهخاطر خون عثمان ! . . على گفت : خداوند بكشد هركدام از ما را كه بيشتر در خون عثمان شركت داشت ! و سپس همچنان پيمانها و دوستىها و روزگار برادرىهاى گذشته را به ياد او مىآورد ! و چه بسيار كه على در اين